امارگیر سایت
خانه / صفحه درباره من / درباره من
ruhollah aghalar

درباره من

سلام

من روح الله آقالر هستم و از شما به خاطر حضورتون در وب سایتم تشکر می کنم.

احتمالا شما دوست دارید من را بیشتر بشناسید و برای همین در این صفحه حضور دارید

من هم مشتاقانه در انتظار آشنایی و ملاقات با شما هستم.

من چه کسی هستم؟

پاسخ به این سوال واقعا سخت است! اگر باور ندارید خودتان به این سوال جواب بدید!

منظورم نام و نام خانوادگی صرف نیست بلکه خود واقعی تان و مأموریتی است که در این جهان دارید.

 

من کی هستم؟

کارآفرین؟ نویسنده؟ سخنران؟ مشاور؟ مدرس؟

اما دقیق تر و واقعی تر این است که من یک دوست هستم،

در دنیای امروزی ما مشاور ، مدرس ، سخنران ، و … خیلی زیاده اما معمولا ما به حضور یک دوست خیلی بیشتر از آنها نیاز داریم.

یک دوست واقعی البته منظورم رفیق نیست!

رفیق خیلی صمیمیه و اونقدر به آدم نزدیک هست که خودش هم توی حریم خصوصی اونا باشه،

آدم هایی که تو حریم خصوصی ماهستند به خودشون اجازه میدن که گاهی ما رو نصیحت کنند ، گاهی بدون هماهنگی با ما کاری رو انجام بدن که فکر می کنند به نفع ماست و …

اما یه دوست وارد حریم خصوصی آدم نمیشه ، نصیحت نمی کنه! سرزنش نمی کنه! ایراد نمی گیره

به جاش همصحبت خوبیه و همفکری می کنه ، راهکار پیدا می کنه ولی اصرار نمی کنه حتما این راه رو باید بری!

یه دوست واقعی بیشتر از هر کس دیگه ای می تونه برای ما مفید و موثر باشه.

اگه اجازه بدید من خودم رو دوست شما میدونم و این یکی از بزرگترین افتخارات زندگی من خواهد بود.

 

ادامه  درباره من

سال‌ها پیش برنامه‌نویس بودم یعنی برای کامپیوتر ها برنامه می ساختم . مثل برنامه های حسابداری، گاهی بازی ها کوچک ، برنامه پخش فیلم و…

و کمی بعد برنامه نویسی وب رو دنبال کردم.

اوایل فکر می کردم برنامه نویسی هنر بزرگیه! (همون قضیه معروف ماست من …). اما خیلی زود فهمیدم هنر بزرگتر اینه که بتونی برنامه ای که درست کردی ، یا سایتی که طراحی کردی رو بفروشی!!!

یعنی هنر پیدا کردن مشتری و شرکت در نبرد نا برابر بازار کار!

خیلی دنبال کسانی گشتم که اصطلاحا به اونا بازاریاب می گفتن! با خیلی از اونها کار کردم و احترام زیادی براشون قائل هستم،

اما هیچکس تا خودش بازاریابی محصولش رو بلد نباشه موفق نمیشه ، اول از همه باید خودت بتونی برای محصولت مشتری پیدا کنی و بعد اونو به مشتری  بفروشی!

برای همین رفتم و بازار یابی را یادگرفتم هم علمی و هم عملی! تجربه خیلی باحالی بود. چون از روز اول نه تنها موفق نمی شدی بلکه تازه می فهمیدی مردم چه حسی نسبت به بازاریابی و فروشنده ها دارند!!!

مردم دوست نداشتند کسی به آن‌ها چیزی بفروشد آن‌ها به شدت مایل هستند خودشون چیزی را بخرند!

این نکته خیلی خیلی مهمی بود که کشف کردم!

kharid

بعد از یه مدت بازاریابی مثل یک بازی فکری عالی به نظر می رسید.

مثل یه پازل بزرگ و بسیار جذاب.

برای همین وارد یک بازی با حال تر شدم!

قواعد بازی رو یاد گرفته بودم و به دیگران هم یاد می دادم

هربار که به کسی این قواعد رو یاد می دادم خودم ده ها برابر اون فرد یاد می گرفتم.

کم کم فهمیدم من عاشق یاد گرفتن قواعد و بازی کردن در مسابقه ای هستم که بسیار مهیج تر از چیزیه که از بیرون به نظر می‌رسه!

بعد از بازی هم عاشق آموزش بازی و قوانین به دیگران شدم چون می تونستیم همگی باهم بازی کنیم.

دیگه بازار کار برای من معنی میدون جنگ نداشت.

فکرشو بکن می خوای بری فوتبال بازی کنی اما از اون چیزی نمی دونی !!!

طبیعیه که وقتی اولین بار از بیرون نگاه می کنی بیشتر جنگ می بینی تا تفریح!

اما وقتی خودت یاد بگیری و وارد زمین بشی متوجه میشی جنگ نیست یه تفریحه با چندین قانون نوشته شده و بی نهایت قانون که هرگز نوشته نشده اند اما رعایت می شه!

در حین یاد یاد دادن به دیگران متوجه شدم همه مثل هم یاد نمی گیرن و همه رو نمیشه یه طور بهشون آموزش داد!

برای بعضی ها اول باید توضیح می دادم بعد میرفتیم وسط میدون!

و برای بعضی ها توضیح کمکی نمی کرد باید اول می رفتیم وسط میدون بعد حین بازی بهشون قواعد رو می گفتم!

یه عده دیگه هم کلا باید می دیدند بعد براشون می گفتی الان چه اتفاقی افتاده و معنی این اتفاق چیه و در ادامه بهشون می گفتی الان طبق این قانون بازی کردند!

خیلی عالی بود که این چیزها رو متوجه شدم و مهم تر از همه این که فهمیدم هیچکدوم از این مدل ها نه بد هستند و نه خوب.

نه نشونه هوش بودند و نه نشونه …

اینا تفاوت هایی بود که وقتی کنارهم قرار می گرفت یه دنیای فوق العاده رو می ساخت.

حتما حدس زدید مقصد بعدی من کجا بود: درسته روانشانسی!

چون متوجه شدم برای ارتباط بهتر باید شناخت بهتری داشته باشیم

و شناخت آدما یعنی هم شناخت جسم و هم روح و روانشون.

اول هم شناخت روح و روان خودم رو در برنامه هام قرار دادم.

از اینجا بود که فهمیدم جواب این سوال خیلی سخته! خیلی :

من چه کسی هستم؟؟؟

روانشناسی اولین راهی بود که برای پیدا کردن این جواب انتخاب کردم اما خوب تنها راه نبود …

راههای زیاد دیگه ای هم توی مسیر پیدا شد

خیلی چیزا یاد گرفتم و هر چیزی که یاد می گرفتم رو برای خودم با رعایت احتیاط و موارد ایمنی! تجربه می کردم اگه جواب می داد به چندین نفر دیگه یاد می دادم و کنارشون می موندم تا انجامش بدن و مطمئن بشم برای اونا هم مفیده چون رسالت اصلی من همینه ! یه دوست.

هرچیزی رو یاد میگیرم اول روی خودم آزمایش می کنم اما نه بدون ملاحظه و بدون برنامه.

این رو هم از دانشگاه بازار یاد گرفتم، آزمایش حتما باید انجام بشه اما اول در شاریط کنترل شده! درس سختی بود و بازار این رو به شهریه ی هنگفتی  به من آموزش داد.

من یک دوست پس حتی همون درس سخت با شهریه هنگفت رو هم با بهترین شیوه به همه ی دوستانم انتقال میدم.

اول از همه یک دوست هستم

بعد یک نویسنده، چون ترجیح آنچه آموخته ام را با مردم بیشتری به اشتراک بگذارم تا آنکه یک روز آنها را با خودم به گور ببرم!

بعد سخنران شدم!

چون گاهی لازم بود علاوه بر نوشته ها ، مطالبی که می آموزم را برای دیگران هم توضیح دهم اما به یک شکل متفاوت.

واین روند همچنان ادامه دارد تا زمانی که باشم و بتوانم یک دوست بمانم.

خدا رو شکر می کنم که حاصل یادگیری ها و آموزش پی در پی اون به دیگران

باعث شد دوستان زیادی کمک کنم تا زندگی بهتری داشته باشند ، مهارت های بهتری یاد بگیرند و موفق تر باشند.

درباره من 

درباره من  روح الله آقالر

 

 

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *